من انسانم!

GHADAH@s

شاعر: فعلا ناشناس!

این شعر در اینترنت به غاده السمان منسوب است،  شاعربانوی سرزمین به‌خاک افتاده‌‌‌ی تبارگرایی، تبعض، فقر، خفقان و بازیِ بزرگان،  یعنی:

سوریه!

اما دوست جستجوگر و بزرگواری یادآوری کردند که این قطعه هم، از جنس نوشته های پرشمار دیگری است که این روزها در اینترنت و شبکه های موبایلی، به آدم های نامدار نسبت می دهند و دست به دست می چرخند.  ایشان تأکید کردند در هیچ یک از مکتوبات ترجمه شده ی شاعر، این قطعه دیده نمی شود.

از این پیشامد متاسف و عذرخواهم.

اما:

شعر جاندار است و با صراحت و شجاعت و صمیمیت، گویای رنجی است که خیل بزرگی از هم نوعان مان در همه جا می برند،

با هم می خوانیمش:

syria6syria 4download (2)syria7download (3)

من انسانم!

ــــــــــــــــــــــــ

اگر به خانه‌ من آمدی

برایم مداد بیاور، مداد سیاه

 می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

 تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

 یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

 یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

 نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

 یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

 شخم بزنم وجودم را … بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

 یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

 و بی‌واسطه روسری کمی بیندیشم!

 نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

 می‌خواهم … بدوزمش به سق …

این گونه فریادم بی صداتر است!

 قیچی یادت نرود،

 می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

 پودر رختشویی هم لازم دارم

 برای شست و شوی مغزی!

 مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

 تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

 می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود!

 صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی، بگیر!

 می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

 برچسب فاحشه می‌زنندم

 بغضم را در گلو خفه کنم!

 یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

 برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

 فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

 به یاد بیاورم که کیستم!

 ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

 برایم بخر … تا در غذا بریزم

 ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم!

 سر آخر اگر پولی برایت ماند

 برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

 بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم:

 من یک انسانم !!

 من هنوز یک انسانم

 من هر روز یک انسانم!

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

download 11)

images (1)                                     download (5)images                                               download (4)

برای اشتراک در خبرنامه و دریافت مطالب از طریق ایمیل، ایمیل خود را اینجا وارد کنید.

10 دیدگاه در “من انسانم!

  1. سلام اقای کشانی گرامی :مردم ستمدیده و غارت شده ی سوریه فکر میکردند که اگر برعلیه استبداد اسد قیام کنند یا کشته خواهند شد و یا به آزادی خواهند رسید. حتی تصور هم نمی کردند که پستوی خانه هایشان صحنه جنگ وحشیانه نیابتی از جانب ناتو و عربستان و در لباس داعش و النصره و سایر نیروهای ملی از یک طرف، و ایران و اسد و روسیه ، از طرف دیگر واقع شود .
    پنج سال جنگ خانمان سوز و میلیون ها اواره .

    گرگ های دنیا که از طرف خود به خودشان لقب پلیس دنیا را داده اند در اکراین، سوریه، یمن و حتی قبل تر ها در بوسنی، چه خوب نسل کشی ها را دیدند و دم برنیاوردند، تا دنیا را مطابق میل خودشان تجزیه کنند، و نقشه ای جدید ترسیم کنند، نظم نوین جهانی را تحمیل کنند، و پس از گذشت سالها، یکی دو نفری را در دادگاه لاهه محکوم کنند. مثل آنچه که بر یوگسلاوی سابق گذشت .
    فرمول انقلابها عوض شده است، اگر مثل لیبی یا سوریه یا … عده ای موافق و مخالف، رو در رو شوند، هیچکدام برنده نخواهند بود. برنده ی اصلی کارخانجات اسلحه سازی، سیاستمداران علاقمند به تغییر دادن نقشه ی
    جهانی و شرکت های سرمایه گزار در امر باز سازی ی ویرانه ها و دزدان نفتی هستند .
    اینک زمانی است که سکه ای اگر به هوا پرتاب شد دیگر نه شیر ظاهر می شود، و نه خط !!!

    1. سلام از من است به خواننده ی فهیم و دقیق واگویه‌های از سر درد این کمترین!

      مینوی گرامی،
      با کلیت سخن تان در مورد سوریه موافقم، همان طور که در معرفیِ غاده السمان از تعبیرات کوتاهم در مورد سرزمین به خاک افتاده‌ی سوریه پیداست.

      اما من در این میان نمی دانم چه کسی یا کسانی الان چه طرحی برای تجدید مرزبندی های جغرافیاییِ چه کشوری یا کشورهایی کشیده اند. چیزی که پیداست،‌ زمینه ای آماده بوده با تبار سالاری، الیگارشی، فساد و تبعیض قومی -مذهبی و اختناق و سرکوب در دوران پدر و پسر.

      و حالا هم که پای همه‌ی بزرگان غریبه هم باز شده تا از این نمد کلاه های بزرگ تری را سهم خود کنند، بیشتر از همان سلاح ها و نفت هایی که معامله می کردند.
      یعنی همان فلاکت های پیشیین موروثی و مرسوم منظقه ای به اضافه ی سرزمین هایی شخم خورده و سوخته!

      با کلیت نظر شما موافقم که همیشه،‌این کاسب کاران هستند که سود اول و آخر را خواهند برد.
      چه کاسبکاران داخلی و از آن بزرگتر کاسبکاران جهانی و منظقه ای.

      اما در همین سیاق، نقش آدم های عابر پیاده رو هاچیست؟
      این آدم ها،‌دست شان مستقیمابه اراده ی بزرگان نمی رسد ، تا بتوانند روی شان تاثیر گذاری کنند.

      این ها چه کاری از دست شان می آید؟
      ــــــــــــــــــ
      بگذریم،
      اشاره ام به سوریه‌ی مظلوم، فقط مرثیه ای بود سوار شده بر مرثیه ی زن در جهان خودی!
      که راوی های شجاعشان غاده السمان ها بوده و هستند.

      داستانی که او روایت می کند، چه می شود؟
      آیا آن هم مثل مورد سوریه، باید مصداقِ تعبیر زیر شود؟
      پای ما لنگ است و منزل بس دراز دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

      هر چند که هنوز برای عابران پیاده، همین پاسخ هم برای تاثیرگذاریِ غیرمستقیم و ریشه ای بر روی بازی بزرگان، پاسخ مطلوبی نیست.

      اما پرسش دوم این خواهد بود که:
      برای درد دل غاده السمان های دور و نزدیک،
      باز هم داستان همان است که خرما و نخل و دستان کوتاه ما روایت می کنند یا راه های دیگری می توان تصور کرد؟

      1. سلام اقای کشانی
        قبل از پاسخ به سوالاتتان عرض کنم که : مبارک ست درد اندیشه ، در مغز و روح و روان بشر ، دردی که مبین وجود حیات انسانی و ضربان نبض نوع دوستی در رگهای آدمیست ، همو که میبایست اشرف مخلوقات باشد .با این وصف :
        خوشا درد و خوشا درد و خوشا درد !!

        دوست گرامی ، به نظر سرکار چه کسی یانکی ها را از افغانستان و عراق بیرون اورد ؟ ایا عاملی جز افکار عمومی رای دهندگان امریکا بود ؟ که به دلیل بالا رفتن هزینه انسانی حضور سربازان مخالف لشکر کشی برون مرزی بودند ؟

        البته دفاع ومقاومت ملی در همان سطح پایین هم در همان کشورها هزینه جانی به ارتش امریکا تحمیل کرد ، و همچنین رشد و بروز افکار انسان دوستانه ضد جنگ نیز چاره ساز برای خروج امریکایی ها شد .

        واگر دو عامل فوق نبود امریکا بدش نمی امد که مثلا افغانستان را تیول خود بداند .
        هر دو عامل را، من عابر پیاده رقم زده ام . انجا که به ارتش استعماری نمیپیوندم،انجا که مطبوعات ضد جنگ را میخرم ، انجا که فیلم‌های ضد جنگ را انتخاب میکنم ، و بدینسان افکار عمومی را به اسلحه سازان امریکایی وسایر اعضای ناتو تحمیل نموده ، و حرکت ماشین جنگی شان را کند تر میکنم .
        اینجا چگونه موثرم ؟

        جنگ فعلی خاورمیانه چرا به اینجا نیامد ؟
        چون مثل دوران جنگ ضعیف نبودیم و توان موشکی ، حتی موشکهای بالستیک را داریم . چون دوران دفاع مقدس ، ملت نشان داد از مرگ در راه خدا نمی هراسد ، و تا اخرین لحظه از شرف و ناموس خود دفاع میکند .

        ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

        اینک نیز ، مصالحه برای برجام را چه کسی بر جنگ سالارانی ، که کاسبکار تحریمند تحمیل کرده است ؟ پاسخ بجز ، “حضور هجده ملیونی مردم در پای صندوقهای رای” چه میتواند باشد؟ فرض کنید الان جلیلی رییس جمهور بود ، و بنا به گفته خودش ، الگوی ویتنام !!!! را برای ما در نظر داشت !!!!

        عابر پیاده رای دارد .
        شاید هم روزی برسد که ، به قول ثورو نگذارد مالیاتش در مکزیک ‌هایی دیگر ارابه جنگ را به حرکت در اورد .
        ولی اینک و امروز ، همانگونه که ملکیان هم میگوید ، انچه مطابق رای ملت از صندوق بیرون میاید ، تهدید بیشتری برای رد صلاحیت کنندگانست . و منافع انان از بابت عدم حضور ملت بسیار بیشتر است .
        پس فعلا من عابر از مشروطیت تا کنون برای صندوق رای جنگیده ام . و میبایست حتی برای انتخاب نمودن نماینده ای مقبول تر ، ولو اینکه فقط یک نام را در برگه رای خود بنویسم ، با دستاورد مبارزات تاریخی خود اشتی کنم ، و سنگر به سنگر ، به تلاش برای کسب حقوق مدنی ام تلاش کنم .
        انسان اشرف مخلوقات است . هر عابر به سهم خود ، بدنه اجتماع را ساخته است . و تکانه ای ، میتواند، موقعیت نامتعادل صدر نشینان را متزلزل کند . این را تاریخ نشان داده است .

        و اما سوال دوم !!!!!

        چه بگویم .در این جامعه ، یک حرف زیاد است ، و درد ، دریایی ژرف ، که هر چه بگویی کم است .
        از بهره کشی زن ، توسط همسرش ، تااااااااا حق کشی های اجتماع و صد البته فقر فرهنگی خود خانمها ، زمانی که ظلم را پذیرا شدند .
        بگذریم قصه اش کوتاه !!!
        برایتان توفیق خدمت ارزومندم ، ولو انکه ،دعایی کوتاه در حق یک دوست باشد .

        ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

        این مطلب کوتاه ، از قلم افتاد ،
        یک مشکل جامعه زنان ، در کل دنیا ، اینست که زنان خواهان عشقی پایدار و یکتا و وفادارانه و صادقانه اند ، ولی متاسفانه بیماری مصرف زدگی و تنوع طلبی اقایان که در طول اعصار متوالی رو به رشد بوده است ، عرصه را برای تجلی یافتن زیباترین عواطف بشری، آنچنان مسدود کرده است که می‌بینیم امروزه داستانهای لیلی و مجنون ، و رومئو و ژولیت و،،،،، ناباورانه و با دیده تردید نگریسته میشود .

        شاید بگوییم ، بانوان نیز به همان نگرش پیوسته اند !!!!

        بله ، این هم تحمیلی بر حس ناب عاشقانه و لطیف انهاست ، و رنجی است که بر روان‌شان جراحت وارد میکند .

        و شاید هم یکی از عوامل موثر ، در جهت خشونت ورزی جوامع ، همین سرکوب شدن عشق ورزی زنانه و حاکمیت لذت جویی و هوسرانی مردانه است .
        میبخشید از بابت اطاله کلام .

        از صبر و حوصله تان متشکرم ، و برایتان ارزوی موفقیت در کاهش خشونت را دارم ، والسلام .

        1. – البته که آرزو و دعای خیر می کنم.

          – سخن تان اطاله ای نداشت و در حد ضرورت باقی ماند. کاش باز هم فرصت برای این گفتگو ها فراهم باشد.
          امااین دو بحث، همچنان نیازمند جریان است.

          – در مورد جزییات دو نظرتان که از روی اعتنا و همدلی با همنوعان مطرح شد، بهتر است قضاوت را به خوانندگان سپرد.
          اما خود من سعی داشتم به نکته ای اشاره کنم که در اول و آخر کتاب «گاندی و استالین» به آن اشاره و تاکید شده و شما هم به این نکته اشاره کرده‌اید:
          چراغ را به سوی درونت بیفروز!
          و آستینی بالا بزن!

    1. سلام مازیار عزیز،
      شما لطف دارید.
      شاعر هر که بوده، سخن از دل رانده که بر دل نشسته.

      امیدوارم نظرات و نوشته های شما را در این جایگاه بخوانیم و استفاده کنیم.
      در هر صورت، این نظرگاه متعلق به شماست و منتظر نظرات شما.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *