تمرینِ مشارکت: اتوبوس‌ْمدرسه‌ی پیاده‌

برای اشتراک در همین سایت، کانال گاه فرست و کانال آهستگیْ لطفا کلیک کنید.

در شرایطی که به سرزمین‌مان،‌ به‌خصوص در مناطق روستایی و حاشیه‌شهری، سیل عظیمِ موتورسیکلت‌ها و خودروهایی هجوم‌ آورده که استانداردهای ایمنیِ پایین، مصرف سوخت و سرعت بالا دارند و با جولان‌شان در ابرشهرها و روستاها، عرصه‌ی پیاده‌رَویِ امن را به جاندارانِ پیاده (چارپا یا دوپا، پول‌دار،‌ بی‌پول، کودک، سالمند و بانوان ) تنگ کرده‌اند؛ وسایل نقلیه‌ای که داشتن‌‌شان برای هر کس به یک “باید” تبدیل شده؛

در شرایطی که تمامِ سرزمین ما “خودرو مدار” و “خودرو محور” شده و شهر و روستا به تصرفِ خودرو درآمده، اصنافِ شهر و شهرک‌ها به رنگِ خودرو درآمده‌‌اند و نسبتِ بالایی از مغازه‌ها و راسته‌های شهرهای کوچک و بزرگ به کلینیک‌های فوق تخصصیِ ماشین و موتور(!) و دکان‌های لوازم یدکی تبدیل شده‌اند.
 
در شرایطی که کشورمان، توان و استعداد مالی و محیط زیستیِ مصرفِ انرژی‌اش به شدت پایین آمده؛  

در شرایطی که خشکسالیِ بومی و جهانی و تغییراتِ اقلیمی در سطح جهانی، شرایط سختی را به اقلیم‌های متنوعِ سرزمین‌مان وارد کرده که پس‌‌ماندهای مصرف فسیلیِ زندگی‌ و تحرکِ خودرویی آن را به مراتب سخت‌تر می‌کند؛

در شرایطی که ایران جزو ۱۷ کشورِ “روزِ آخر” است؛                                   

در شرایطی که “آخرالزمانِ محیط زیستی” بر سرِ راه سیاره‌ی زمین است؛

در شرایطی که همه‌ی دولت‌های جهان،‌ به‌جای توجه به ضروری‌ترین نیاز‌‌های شهروندانِ خود و بعدا هم توجه به نیازهای همسایگان دور و نزدیک، درگیرِ معادلاتِ “بقای تا ابد”، “گسترش قدرت” یا “پیروزی در دورِ بعدی‌”اند؛

در این شرایط است که شاهدِ نابودیِ اَشکالِ سنتیِ زندگی و پشتیبانیِ اقتصادی-اجتماعی-روانیِ جماعتیِ آن‌ها (بدون جایگزین‌های تکامل‌یافته‌تر)، رواجِ سبک‌های زندگیِ “مصرف‌گرا”ی اسراف‌گر یا تجملی، تخریبِ زیست‌بوم‌ها و انواعِ آلودگی‌های زیستی و فرهنگی، “ولوشده‌گیِ (دامن‌گستریِ) شهری”، حومه‌نشین‌سازی، بیغوله‌نشینی و جرم‌خیزیِ شهری، فرهنگِ و حیاتِ “خودرومحور”، ازدحامِ رفتآمدی، “مزرعه‌داریِ مهاجمِ صنعتی”، رواجِ تراریخته‌گرایی و نابودیِ ذخیره‌ی بذرِ سیاره،‌ محوِ دانش‌ها و مهارت‌های بومی، بیش‌اتکایی به سوخت‌های فسیلی، ظهورِ صنعت درمان به‌شکل بیماری‌افروزی و پزشکی‌‌ کردن و … هستیم.

شهرهای ما، به‌خصوص اَبَر‌شهرهای ما، طبعا دچار همان بلاهایی هستند که در جهان سوم رخ داده: ولو‌شدگیِ (دامن‌گستریِ) شهری و حاشیه‌نشینیِ شدید، و به دنبالِ آن افزایش ضریبِ جرم‌خیزی، رفتآمدگریِ خودرویی (فرهنگ خودرویی= کامیوتینگ)[۱]. یعنی همان آسیب‌‌هایی که جهان صنعتیِ برخوردار، خیلی زودتر از بروز‌شان آگاه شده‌‌ و خواهان چاره‌جویی برای‌شان شده‌اند. اما شرایطِ خاصِ اجتماعی-اقتصادیِ خودِ ما، مصائب دیگری از جمله تکیدگی و چروکیدگیِ اجتماعی[۲] و نیز اتمیزه‌شدنِ شدیدترِ اهالی را هم اضافه کرده است.

در این شرایطْ مردمِ کشورِ ما بازهم با انواع مشوق‌های استفاده از خودرو روبرو هستند و ازین جمله، تلاشِ شدید شرکت‌های خودروسازی است برای ادامه‌ی حیات و گسترش‌ِ بازار و رشدِ بی‌نهایتِ تولید، یعنی همان چیزی که جزوِ ذات و طبیعتِ هر تولید‌کننده‌‌ی منصف یا بی‌انصاف در بازار آزاد است.

حالا چه باید کرد؟
راه‌حلِ طبیعی، در دسترس و عملی این است که مسیرِ بَرعکس را رفت. خودرو محوری، نه از ابتدای تاریخ بشر وجود داشته، و نه جزو نیازهای ذاتیِ بشر است که تازه کشف شده باشد و باید حتما به آن پاسخ مثبت بدهیم.

یکی از دمِ دست‌ترین چاره‌های بازگشتی، پشت‌ کردن به فرهنگِ “رفتآمدگریِ خودرویی” بوده است، چاره‌ای که برای ما هم می‌‌تواند توجیه داشته‌باشد: این‌که خیلی از کارهای‌مان را بدون خودرو شروع کنیم: عروس‌مان را اگر می‌‌خواهیم بچرخانیم، پای پیاده با ساز و دُهُل بچرخانیم (البته اگر ساز و دُهُلی مانده‌ باشد) و از خودرو استفاده نکنیم. دور-دور نکنیم. از اتوبوس و قطار استفاده کنیم و بالاتر از همه به دوچرخه رو بیاوریم که کارآمد‌ترین اختراع بشر از نظرِ بازدهِ (راندمانِ کارنوییِ) ماشین‌های مکانیکی، از زمان اختراع چرخ تا همین امروز بوده است[۳] و بازگشتِ اساسی و عمومی (ملی و جهانی) به آن (به دوچرخه)، به معنای تغییرِ اساسی در اقتصادِ سیاسیِ سیاره‌ی ما و راهگشای عدالت و برابری برای همگان خواهد بود. با دوچرخه، دیگر پورشِه و فِراری و رولزرویسی هم نخواهد بود که آرزوی بی‌نوایان باشد و مایه‌ی فخر پول‌داران. حداکثرْ فرقِ دوچرخه‌ی بینوایان با پول‌داران، می‌تواند مثلا به ۵ برابرِ قیمت اولی ختم بشود، و مثل پورشه نیست که با پولِ یک قالپاق‌اش، بتوان مثلاً دو تا پراید قراضه خرید. با دوچرخهْ خودرو‌محوری، مصرفِ سوختِ فسیلی برای بخشِ بزرگِ جابه‌جایی‌ها، و آلوده‌سازیِ زیست‌بوم هم کم یا محو می‌شود. و این‌ها می‌‌توانند دستاوردهایی دوران‌ساز  با خود بیاورند.

باید به فرهنگِ رفتآمدگریِ خودرویی پشت کرد و این پشت‌کردن باید از دوران کودکی و با دستانِ مادران و پدران نهادینه بشود. ترویجِ فراگیر و جدیِ دوچرخه و پیاده‌روی راهِ‌کار عملیِ پیشِِ‌رویِ همه‌ی افراد و جماعت‌ها و ساختارها و نهادهایی است که به این مشکلات واقف‌اند.   

راه‌حلِ “اتوبوسْ‌مدرسه‌‌ی پیاده” رهیافتی است خِردورزانه و دوراندیشانه برای پیاده‌روی که در جایی دیگر (جهانِ برخوردار) ابداع شده، یعنی در جماعت‌هایی که از قبلْ اتوبوسْ‌مدرسه داشته‌اند و نه‌ حتی تاکسی سرویسِ مدرسه که نشان از خودرو محوریِ شدیدتری دارد. به‌نظر می‌آید که تکرارِ این رهیافتْ برای ما هم ممکن باشد و هم مطلوب، همان‌طور که ۵۰ سال پیش هم در تهران و سایرِ شهرها انجام می‌شد، حتی بدون حضورِ والدین. طرحِ دوقلویِ “اتوبوسْ‌مدرسه‌‌ی پیاده”، “قطارِ دوچرخه” برای مدرسه یا گشت‌وگذار و فعالیت‌های منظمِ دیگر است.

یک تاثیرِ همزمان، اما بسیار بزرگ‌ترِ این طرحْ آموزشِ مشارکتِ اجتماعی-جماعتی به بزرگتر‌ها (در بدو امر) و نهادینه‌کردنِ همین آموزش در کودکانی است که شاهدِ هر روزه‌ی مشارکتِ بزرگترها بوده، از آن سود می‌برند و از “همراهی با هم” لذت هم می‌برند.
آموزشِ مشارکتِ جمعی یکی از مهم‌ترین حلقه‌های مفقوده‌ی ظهورِ حس‌ِ پیوندِ شهروندی و عِرْقِ ملی، کارِ جمعی، دفعِ تکیدگی و فلاکتِ اجتماعی، و شکوفاییِ ملیِ ایرانیان می‌تواند باشد.

راهنمای کار را در زیر می‌بینید: 


[۱] – commute:  رفتآمد مکرر بین دو نقطه‌‌ی ثابت، مثلا در این موردِ خاصْ بینِ خانه و کار، خانه و مدرسه، خانه و وطنِ روستایی. تاکسی‌های خطی و قطارهای مترو به این کار مشغول‌اند.

[۲] – shrinkage: فلاکت بخش بزرگِ یک جماعت یا جامعه و کاهشِ پیش‌رونده‌ی شکوفاییِ انسانی در آن.

[۳] – انرژی و عدالت، ایوان ایلیچ، محمدعلی موحد، نشرِ نو

============================
چرا یک “اتوبوس مدرسه‌ی پیاده” درست کنیم؟

(ترجمه‌ی عرفانِ کشانی)

مطالعات نشان می‌دهند که امروزه کودکان کمتری تا مدرسه پیاده میروند یا رکاب می‌زنند، و کودکان بیشتری در خطر اضافه-وزن هستند. تغییر رفتار کودکان و والدین نیاز به راه‌حلی خلاق دارد که بی‌خطر و شادی‌آور هم باشد.

عملی کردن یک “اتوبوس مدرسه‌ی پیاده” میتواند پاسخی به هر دوی این‌ها باشد.

اتوبوس مدرسه‌ی پیاده چیست؟

اتوبوس مدرسه‌ی پیاده، گروهی از کودکان‌اند که همراه یک یا چند فرد بالغ تا مدرسه پیاده میروند. اگر به‌نظر ساده می‌رسد، به این خاطر است که واقعا هم ساده است و این بخشی از زیباییِ اتوبوس مدرسه‌ی پیاده است. این طرح می‌تواند تا آن حدّ غیر رسمی باشد که دو خانواده به شکل نوبتی کودکان خود را پیاده به مدرسه ببرند یا به اندازه‌ای سازمان‌یافته شده باشد که یک مسیر با محل ملاقات‌های تعیین شده داشته و یک برنامه زمانی (شیفتی) که بصورت دوره‌ای بین داوطلبان آموزش‌دیده بچرخد.

یک نوع از اتوبوس مدرسه‌ی پیاده “قطار دوچرخه‌ای” است، که در آن افرادِ بالغْ رکاب‌زدنِ کودکان تا مدرسه را زیرِ نظارت قرار می‌دهند. انعطاف‌پذیریِ اتوبوس مدرسه‌ی پیاده آن را برای جماعت‌هایی با اندازه‌ها و نیازهای متفاوت جذاب می‌کند.

اکثرِ والدینْ می‌‌گویند یکی از عللِ اصلیِ اجازه ندادن به کودکان‌شان برای پیاده‌روی به مدرسه ناامنیِ سرِ راه است. وقتی فردی بالغ ناظر بچه‌ها باشدْ ممکن است به کم کردن آن نگرانی‌هایی کمک کند که خانواده‌ها در طولِ این راه برای بچه‌های‌شان دارند.

ساده شروع کنید

موقع شروع کردن برنامه‌ی اتوبوس مدرسه‌ی پیاده، بیاد داشته باشید که برنامه همیشه می‌تواند رشد کند و بزرگتر شود. اکثر مواقع با عقل جور در می‌آید که با یک اتوبوس کوچک شروع کنید و ببینید چطور جواب می‌دهد. برای این کار، تنها یک محله را که گروهی والدین و کودکان مشتاق دارد انتخاب کنید. مثل یک “بانکِ سوارش[۱]” است — البته بدون ماشین— با مقداری هم ورزش و این‌که دوستان و همسایه‌ها را هم ملاقات می‌کند.

برای راه‌اندازی یک اتوبوس غیررسمی:

  1. خانواده‌هایی را که نزدیک‌تان زندگی می‌کنند به یک پیاده‌روی دعوت کنید.
  2. مسیری را انتخاب کنید و برای آزمایش پیاده‌روی کنید.
  3. تصمیم بگیرید همین گروهْ چند وقت یک‌بار باهم پیاده‌روی کنند.
  4. خوش بگذرانید!

با کودکان بیشتری ارتباط بگیرید

موفقیت در برنامه‌ی اتوبوس مدرسه ساده، یا شوقِ برگزارکنند‌گان برای فراگیرتر شدنِ ‌آن می‌تواند جماعتی را الهام ببخشد تا یک برنامه‌ی سازمان‌یافته‌تر راه بیندازند. این کار می‌تواند با مسیرهای بیشتر، روزهای بیشتر برای پیاده‌روی و کودکان بیشتر انجام بگیرد. این‌چنین برنامه‌ای نیازمند هماهنگی، داوطلبان و توانایی و ظرفیت توجه به مشکلات دیگر، مثل آموزش‌های ایمنی و مسئولیت‌پذیری افرادِ بالغ است. ریاست و مدیریت مدرسه، نیروی انتظامی و دیگر افراد بانفوذ جامعه به احتمال زیاد دست‌اندرکارِ فعالیت خواهند شد.

اول، مقدار علاقه به راه‌اندازیِ برنامه را بسنجید

  • در والدین و کودکان
  • در مدیریت و مقامات مدرسه
  • در ماموران اجرای قانون
  • در دیگر افراد بانفوذ جامعه

دوم، مسیر را تشخیص بدهید

  • مقدار علاقه، تعداد مسیرهای پیاده‌روی را تعیین خواهد کرد.
  • ابتدا مسیر(ها) را بدون کودکان پیاده رفتن.

سوم، تعداد ناظر‌های افرادِ پیاده را تشخیص بدهید

مراکز “کنترل و پیشگیری از بیماری”، به ازای هر ۶ کودک یک ناظرِ بالغ را پیشنهاد می‌کنند. اگر کودکان ۱۰ ساله یا بیشتر هستند، تعداد کمتری ممکن است نیاز باشد. اگر کودکان بین ۴ تا ۶ سال هستند، به ازای هر ۳ کودک یک فرد بالغ پیشنهاد شده.

بعد، جزئیاتِ تدارکات را نهایی کنید

  • چه کسی مشارکت خواهد کرد؟
  • این اتوبوس قرار است هر از چندگاهی راه بیفتد؟ اتوبوس هرروز فعال خواهد بود یا هفته‌ای یکبار؟
  • کودکان چه زمانی به اتوبوس می‌رسند؟ دادنِ وقتِ کافی با سرعتِ کمتر به کودکان مهم است، ولی اطمینان داشتن از رسیدن سر وقت همه به مدرسه هم مهم است.
  • کودکان در کجا به اتوبوس می‌رسند – جلوی خانه‌ی هر کودک یا چند “نقطهْ قرارِ” بخصوص؟
  • اتوبوس بعد از مدرسه هم فعال خواهد بود؟
  • داوطلبانِ مراقب چه آموزش‌هایی نیاز دارند؟
  • کودکان چه آموزش‌های ایمنی‌ای لازم دارند؟

در آخر، برنامه را راه‌ بیندازید.

روز جهانی پیاده‌روی به مدرسه (دومِ نوامبرِ هر سال) روزِ خوبی برای شروع است. پیاده بروید و دنبال راه‌های بیشتری برای تشویق کودکان، و خانواده‌های بیشتر برای مشارکت بگردید.

وقتی مسیری را انتخاب می‌کنید،به این چهار سوال پاسخ بدهید:

۱- آیا فضای کافی برای پیاده‌روی داریم؟
آیا پیاده‌رو و راهی هست؟
آیا تردد زیاد است؟

۲- آیا رد شدن از خیابان آسان است؟

۳- آیا رانندگان خوش رفتاری می‌کنند؟
آیا برای پیاده‌ها نگه می‌دارند؟
آیا با سرعتِ زیاد می‌روند؟

آیا محیط حسّ امنیت دارد؟
آیا در مسیرِ سگِ رها شده وجود دارد؟
آیا جرم و خلاف در مسیر وجود دارد؟

منابع:  www.walkingschoolbus.org
        www.biketoschool.org
مرکز ملی مسیرِ امنِ مدرسه
مرکز پژوهش دانشگاه کارولاینای شمالی برای ایمنیِ جاده‌ای


[۱]  – carpool: سواریِ شریکی، بانک خودرو. قراری که چند نفر می‌گذارند تا یک مسیرِ روزمره را تنها با یک ماشین بروند، معمولاً برای این‌که دیگران مجبور نشوند “خودرو”ی خود را تا مقصد برانند.

بعضی سایت‌های مربوط به این پروژه:

http://www.walkingschoolbus.org/resources.html
https://www.getactivelacrosse.org/register-now-for-the-holmen-bike-rendezvous/
https://www.nh.gov/dot/org/projectdevelopment/planning/srts/
http://www.walkbiketoschool.org/wp-content/uploads/2017/01/SRTS_BikeTrain_final.pdf
https://www.curbed.com/2019/6/28/18715619/living-in-the-city-with-kids-tips-advice
http://whichwayaustin.blogspot.com/2014/09/gettings-kids-to-bicycle-to-school.html
http://whichwayaustin.blogspot.com/
http://www.saferoutesinfo.org/

اتوبوسْ‌مدرسه‌ی پیاده، در اوکلندِ نیوزلاند
غلامعلی کشانی

غلامعلی کشانی

For more info on me, please refer to www.couchsurfing.com/keshani but in short: I am Gholamali Keshani, 60 years old retired translator in Iranian Railway, and still a freelance and volunteer translator for Social action and Hobby, translating what my ideals and moral duties orders me. My contribution and donation response to the free air and light and water and ... is going on the way of social activity and Non violence. Gandhi, Albert Schweitzer, Tolstoy, Thoreau, Roman Roland, and Mostafa Malekian and M. Nikfar are my people of interest. my books has been for free download since 16 years ago in internet, books such as CIVIL DISOBEDIENCE and GANDHI and STALIN. CONTACT: keshanigh@gmail

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Close